*¤*M&SH*¤*


*¤*M&SH*¤*

درهای قلبم را بر روی همه بسته ام
هنوز در شور و شوق این عشق به حقیقت پیوسته ام
وقتی که فکر میکنم که با توام
نه معنی تنهایی را میدانم و نه حس میکنم که خسته ام

نوشته شده در 9 / 8 / 1390(بازدید ),ساعت 1:59 PM توسط shomeis| |

تو یک حادثه نیستی ، رویای شیرینی در باور من هستی.
عاشق شدنم اتفاق نبود ، همان رویای شیرین بود ،که به حقیقت پیوست.
آن رویا خاطره نشد ، بهانه ای شد برای، با تو عاشقانه زیستن.

نوشته شده در 9 / 8 / 1390(بازدید ),ساعت 1:55 PM توسط shomeis| |

باران من ، روزی باریدی بر تن خسته من ، قلب من شد عاشق تو!
همیشه چشم به راهت مینشینم ، این شده کار هر روز من که حتی قبل از آمدنت در زیر باران بی قراری خیس میشوم
هوای چشمهایم ، هوای آمدنت است ، از عشق تو دیوانه شدن ، یک حادثه بی تکرار است
تو همان بارانی، زیرا مثل باران پاک و زلالی ، مثل لحظه آمدنش پر از شور و التهابی
قلبم…. قلبم …. قلبم… تند تند، تند تند ، میتپد به عشق آمدنت
چشمهایم چشمهایم از شوق آمدنت … تنها خیره شده است به آن سو!
آن سوی سرزمین ها ، نمیدانم کجاست ، دور نیست ، لحظه آمدنت نزدیک است
ذهن من به لحظه در آغوش کشیدنت درگیر است ، تنهایی دیگر به سراغ من نیا که خیلی دیر است،
ببین حال مرا ای تنهایی ، نگو به من که بی وفایی ، به خدا تا او را دیدم دلم لرزید!
لرزید دلم ، خیس شد تنم، باز کردم چشمهایم را ، دیدم خواب تو را!
دیدم همان رویا را در خواب ، گرفتم دستهایت را ، با تمام وجود حس کردم عشقت را!
قطره قطره قطره میریخت بر روی زمین …. قطره قطره قطره میریخت بر روی گونه هایم
این قطره های باران بود یا اشکهایم
خدایا چرا اینقدر گرم است دستهایم
خدیا چرا میلرزد پاهایم
خدایا چرا نمیشوند حرفهایم….
آه ، عاشقیست ، نمیتوانم باور کنم که وجودم نیز دیگر مال خودم نیست ،با وجودی دیگر درگیر است ، قلبم دیگر مال خودم نیست جای دیگری اسیر است
این باران است که می بارد بر روی من ، این من هستم که در زیر قطره هایش در آغوشی گرم ایستاده ام ، دیگر صدایم نمی لرزد برای یک فریاد ! برای اینکه دنیا بشنود ، برای اینکه قلبها بلرزد، برای اینکه بگویم عاشقم ، هم عاشق تو ، هم عاشق بارانی که مرا عاشق تو کرد…

نوشته شده در 9 / 8 / 1390(بازدید ),ساعت 1:43 PM توسط shomeis| |

دفترم لبریز شده از احساسات
روز و شب شکر میکنم او را که تو را به من داد
عطر شعری که به عشقت نوشته ام فضای اتاقم را پیچیده
فکر کنم آسمان دیشب آخرین حرفم به تو ،را شنیده
که اینگونه ستاره باران کرده احساسات مرا ،
فدای آن کسی شوم که به این حال و روز انداخته مرا
فدای تو ، عزیزم نگفتی من بیشتر دوستت دارم یا تو؟
گفتی تو مرا بیشتر دوست داری ،
پس هنوز مانده تا باور کنی یک دیوانه را در قلبت داری
از دلتنگی تو ،اشک میریزد آرام آرام این دلم ،
خیالی نیست ، عاشقی دیگر همین است گلم
 تو باش ، این اشکهایم فدای تو ، بی قراریها ، انتظار و سختی هایم به عشق یک لحظه در آغوش گرفتن تو
به عشق یک لحظه دیدنت میگذرانم سالها را ، کسی چه میداند احساس درون قلب ما را ، کسی چه میداند عشق ما چیست ، یا آن عاشقی که از عشق میمیرد هیچکس جز من و تو نیست!
هوا ، همان هواییست که تو  دوست داری ، دلتنگی دیگر معنا ندارد وقتی که همدیگر را در قلب هم داریم
آن گلی که آورده بودی برایم ، روبروی من است ، در کنار پنجره اتاقم
من که هر روز تو را میبینم کنار پنجره اتاقم
گل من ایستاده است در مقابل چشمانم
عطر تو  عاشقانه پیچیده اینجا
احساس آرامش میکنم وقتی تو را میبینم ، تو در کنارمی ، در کنار پنجره، همینجا

نوشته شده در 9 / 8 / 1390(بازدید ),ساعت 1:28 PM توسط shomeis| |

ای تنها چیه چشم انتظاری

باز یه لحظه یه دم اروم نداری

مثل زمستون تو

حسرت بهاری

باز عشقت خیمه زد رو خونم

باز یادت اتیش زد به اشیونم

باز بی تو باید تنها بمونم

بیا سکوت لبهات هنوز حرمت خونست

پرنده دل من هنوز

بی اشیونست

بیا پر از امیده هنوز این دل خسته

هنوز به پای چشمات

پای عشقت نشسته

توی اسمون دنیا هر کسی ستاره داره

چرا وقتی نوبت ماست اسمون جایی نداره

واسه من تنهایی درده 

درد هیچ کسو نداشتن هر گل پزمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

دیگه باور کردم این رو که باید تنها بمونم

تا دم لحظه مردن شعر تنهایی بخونم

دیگه باور کردم این رو که باید تنها بمونم

نوشته شده در 24 / 4 / 1390(بازدید ),ساعت 3:17 AM توسط shomeis| |

صورت شما کتابی است که مردم می توانند چیزهای عجیبی از ان بخوانند

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

برای دشمنانت کوره را انقدر داغ نکن که حرارتش خودت را بسوزاند

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

تلاش لازمه ی زندگی نیست بلکه خود زندگیست

 

نوشته شده در 10 / 4 / 1390(بازدید ),ساعت 5:26 PM توسط shomeis| |

چقدرتنها می شوم وقتی نمی گویی

که دوستم داری !

دیروزهای رفته ام را ورق می زدم

پرم از عاشقانه های نا تمام 

تمام رویاهایم در کوچه پس کوچه های غرور گم شدند

و امروز یاد تو

تنها ترنمی است از تولد بی کسیم ...

غریبانه به زمزمه ی انتظار می اندیشم

نوشته شده در 10 / 4 / 1390(بازدید ),ساعت 5:8 PM توسط shomeis| |

 

مدت هاست که ایستاده ام اما

 نمی دانم

دیوار است یا سنگ فرش خیابان

این که مرا این چنین سنگین کرده است؟

نوشته شده در 9 / 4 / 1390(بازدید ),ساعت 7:7 PM توسط shomeis| |

 

بگذار در فاصله ی پوست تو و غربت من

یکبار کلاغ به خانه اش برسد

پیش از ان که قصه به سر شود

نوشته شده در 9 / 4 / 1390(بازدید ),ساعت 6:59 PM توسط shomeis| |

قلب من برای تو می تپد

هر شب در رویاهایم تو را می بینم و احساس ات می کنم
و احساس می کنم تو هم همین احساس را داری
دوری، فاصله و فضا بین ماست

و تو این را نشان دادی و ثابت کردی
نزدیک، دور، هر جایی که هستی
و من باور می کنم قلب می تواند برای این بتپد
یک باره دیگر در را باز کن
و دوباره در قلب من باش
و قلب من به هیجان خواهد آمد و خوشحال خواهد شد
ما می توانیم یک باره دیگر عاشق باشیم
و این عشق می تواند برای همیشه باشد
و تا زمانی که نمردیم نمی گذاریم بمیرد
عشق زمانی بود که من تو را دوست داشم
دوران صداقت، و من تو را داشتم
در زندگی من، ما همیشه خواهیم تپید
نزدیک، دور، هرجایی که هستی
من باور دارم که قلب هایمان خواهد تپید
یک باره دیگر در را باز کن
و تو در قلب من هستی
و من از ته قلب خوشحال خواهم شد
تو اینجا هستی، و من هیچ ترسی ندارم
می دانم قلبم برای این خواهد تپید
ما برای همیشه باهم خواهیم بود
تو در قلب من در پناه خواهی بود
و قلب من برای تو خواهد تپید
و خواهد تپید...

نوشته شده در 9 / 4 / 1390(بازدید ),ساعت 3:26 AM توسط shomeis| |

My heart will go on
  :xo

Every night in my dreams. I see you. I feel you 
That is how I know you go on
Far across the distance and spaces between US
You have come to show you go on
Near. Far. Wherever you are
I believe that the heart does go on
Once more. You open the door
And you re here in my heart
And my heart will go on and on
Love can touch US one time
And last for a lifetime
And never let go till we re gone
Love was when I loved you
One true time. I hold too
In my life we ll always go on
Near. Far. Wherever you are
I believe that the heart does go on
Once more. You open the door
And you re here in my heart
And my heart will go on and on
You re here. There s nothing I fear
And I know that my heart will go on
We ll stay forever this way
You are safe in my heart
And my heart will go on
And on

نوشته شده در 6 / 4 / 1390(بازدید ),ساعت 4:21 PM توسط shomeis| |

 
 

 

جرم من چیست بگو؟

صبر کن

زود نرو

اینجا یک نفر دلتنگ است

و سوالی دارد

به خدا هیچ کسی حرف دلش را نمی داند چیست ..!

 

 

او سوالی دارد

و فقط می پرسد

این چه رسمی ست که باید شعر گفت؟

اشک ریخت

ناز کشید

تحقیر شد؟

صبر کردن چقدر می ارزد؟

مگر امشب خدا خوابیده...

که تو اینگونه به من میخندی؟

 

به خدا می ریزم

مثل یک کوهِ بلند

مثل یک شیشه ی قدی که به سنگ

میزند کودکِ بازیگوش..!

واگر دیر کنی...

مثل یک کاسه ی بی ارزش آب می ریزم..!

 

اینجایک نفردلتنگ است


و سوالی دارد

که چرا

قصه ی عشق در شهر شما

به هوسرانی یک مردِ غریب حساس است؟

گونه ها

خنده ها

خاطراتت همه شیرین...

و درد...

حاصلِ دست درازی به کدامین گیاه است؟ بگو

 

 

جرم من چیست ؟

 

 

 بگو؟

نوشته شده در 5 / 4 / 1390(بازدید ),ساعت 2:15 AM توسط shomeis| |

 

نوشته شده در 3 / 4 / 1390(بازدید ),ساعت 10:4 PM توسط shomeis| |

جایی که عشق ورزیدن گناه میشود، عاشق نماندن گناه بزرگ تری است....

نوشته شده در 3 / 4 / 1390(بازدید ),ساعت 9:56 PM توسط shomeis| |

سرگرمي
سرگرمي

خانمی ۳ پیر مرد جلوی درب خانه اش دید.
- شما را نمی شناسم ولی اگر گرسنه هستید بفرمایید داخل.
- اگر همسرتان خانه نیستند، می ایستیم تا ایشان بیایند.
همسرش بعد از شنیدن ماجرا گفت: برو داخل دعوتشان کن.
بعد از دعوت یکی از آنها گفت: ما هر ۳ با هم وارد نمی شویم.
خانم پرسید چرا؟
یکی از آنها در پاسخ گفت: من ثروتم، آن یکی موفقیت و دیگری عشق است. حال با همسرتان تصمیم بگیرید کداممان وارد خانه شود.
بعد از شنیدن، شوهرش گفت: ثروت را به داخل دعوت کن. شاید خانمان کمی بارونق شود.
همسرش در پاسخ گفت: چرا موفقیت نه؟
عروسشان که به صحبت این دو گوش می داد گفت چرا عشق نه؟ خانمان مملو از عشق و محبت خواهد شد.
شوهرش گفت: برو و از عشق دعوت کن بداخل بیاید. خانم به خارج خانه رفت و از عشق دعوت کرد امشب مهمان آنها باشد.
۲ نفر دیگر نیز به دنبال عشق براه افتادند. خانم با تعجب گفت: من فقط عشق را دعوت کردم!
یکی از آنها در پاسخ گفت: اگر ثروت و یا موفقیت را دعوت می کردید، ۲ نفر دیگرمان اینجا می ماند. ولی هرجا عشق برود، ما هم او را دنبال می کنیم.
هر جا عشق باشد
موفقیت و ثروت هم هست!

نوشته شده در 27 / 3 / 1390(بازدید ),ساعت 6:37 PM توسط shomeis| |

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به

.

کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد

.

اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد .

.

در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک

.

سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا

.

اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما

.

پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس

.

به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال

.

چشمش به صفحه مانیتور می افتد:
.
گیرنده : همسر عزیزم

.
موضوع : من رسیدم
.
میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر

.

دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان

.

رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت .

.

امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه !!

نوشته شده در 27 / 3 / 1390(بازدید ),ساعت 6:27 PM توسط shomeis| |

 

مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد. رئیس هیئت مدیره مصاحبه‌ش کرد و تمیز کردن زمین‌ رو به عنوان نمونه کار دید و گفت: «شما استخدام شدین، آدرس ایمیل‌تون رو بدین تا فرم‌های مربوطه رو واسه‌تون بفرستم تا پر کنین و همین‌طور تاریخی که باید کار رو شروع کنین
مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم
رئیس هیئت مدیره گفت: «متأسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی شما وجود خارجی ندارین. و کسی که وجود خارجی نداره، شغل هم نمی‌تونه داشته باشه

مرد در کمال نومیدی اونجا رو ترک کرد. نمی‌دونست با تنها 10 دلاری که در جیب‌ش داشت چه کار کنه. تصمیم گرفت به سوپرمارکتی بره و یک صندوق 10 کیلویی گوجه‌فرنگی بخره. یعد خونه به خونه گشت و گوجه‌فرنگی‌ها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمایه‌ش رو دو برابر کنه. این عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهمید می‌تونه به این طریق زندگی‌ش رو بگذرونه، و شروع کرد به این که هر روز زودتر بره و دیرتر برگرده خونه. در نتیجه پول‌ش هر روز دو یا سه برابر می‌شد. به زودی یه گاری خرید، بعد یه کامیون، و به زودی ناوگان خودش رو در خط ترانزیت (پخش محصولات) داشت
5 سال بعد، مرد دیگه یکی از بزرگترین خرده‌فروشان امریکاست. شروع کرد تا برای آینده‌ی خانواده‌ش برنامه‌ربزی کنه، و تصمیم گرفت بیمه‌ی عمر بگیره. به یه نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی رو انتخاب کرد. وقتی صحبت‌شون به نتیجه رسید، نماینده‌ی بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید. مرد جواب داد: «من ایمیل ندارم.»
نماینده‌ی بیمه با کنجکاوی پرسید: «شما ایمیل ندارین، ولی با این حال تونستین یک امپراتوری در شغل خودتون به وجود بیارین. می‌تونین فکر کنین به کجاها می‌رسیدین اگه یه ایمیل هم داشتین؟
مرد برای مدتی فکر کرد و گفت: آره! احتمالاً می‌شدم یه آبدارچی در شرکت مایکروسافت.
نوشته شده در 27 / 3 / 1390(بازدید ),ساعت 6:17 PM توسط shomeis| |

دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود


تو در کنار من بشینی محال بود


هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود


چشمان مهربان تو پاک و زلال بود


پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری


با تو چقدر کوچه ما بی مثال بود


نشنید لحن عاشق من را نگاه تو


پرواز چشمهای تومحتاج بال بود


سیب درخت بی ثمر آرزوی من


یک عمر مانده بود ولی کال کال بود


گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت


گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود


یک عمر هر چه سهم من از تو نگاه بود


سهم من از عبور تو رنج و ملال بود


چیزی شبیه جام بلور دلی غریب


حالا شکست وای صدای وصال بود


شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد


اما نه با خیال تو بودم حلال بود
نوشته شده در 21 / 3 / 1390(بازدید ),ساعت 10:28 PM توسط shomeis| |

می‌نویسم، چون می‌دانم هیچ گاه نوشته‌هایم را نمی‌خوانی، حرف نمی‌زنم، چون می‌دانم هیچ

 گاه حرف‌هایم را نمی‌فهمی، نگاهت نمی‌کنم، چون تو اصلا نگاهم را نمی‌بینی، صدایت

نمی‌زنم، زیرا اشک‌های من برای تو بی‌فایده است، فقط می‌خندم، چون تو در هر صورت

می‌گویی من دیوانه‌ام

 

 

نوشته شده در 14 / 3 / 1390(بازدید ),ساعت 4:7 PM توسط shomeis| |

                      

هرگز از یادم نرفت رویای تو   

                     

 

           

  گم نشد در قلب من سودای تو

        جز گل عشقت به قلب من نکاشت

               گر تو تنهایم گذاری پس چه سود

                   واژه های شعر خاک پای توست                

                مرگ شعرم دیدن غم های توست

                  سال ها مرغ دلم شد بیقرار                      

                      مجرم عشقم سرم بر روی دار

                            تا بیکران ها با توام                          

 

 

 

 

 

                         تا غروب عمر دنیا با توام

                        تا ابد جاریست نامت بر لبم                      

                    نور ماهی و منم همچون شبم

                         در نگاهم جز تمنای تو نیست                   

                   مومن عشقم خدایم جز تو کیست

 

 

                         آمدم سویت،طوافت می کنم                 

 

                همچو (عین)و(شین)و(قاف‍)ت میکنم

 

 

                          رو به تو زانو زدم در سجده ام                  

 

                     قبله عشقی و من هم بنده ام  

                          من چه ناقابل به درگاه توام                  

                              مومن گه گاه و بیگاه توام 

نوشته شده در 14 / 3 / 1390(بازدید ),ساعت 1:25 PM توسط shomeis| |

 سخت نیست

 

دوست را داشتن سخت است

آب بودن سخت نیست

زلال بودن سخت است

عاشق بودن سخت نیست

عشق را باختن سخت است

نگاهت را به دور دست بیانداز

عاشق را با آب دوست دار

و دوست داشتن را با زلال عشق

 

hwblra3gu32el8mr2uax.jpg
نوشته شده در 7 / 3 / 1390(بازدید ),ساعت 1:39 PM توسط shomeis| |

سلام عزیز مهربون
کجایی تو تو این شبا

تا بیای و دل ببری
از من فقط با یک نگاه

تنهایی هات زیاد شدن
یا نه هستن دور و ورت

هنوزم دلتنگم می شی
با چشم گریون و ترت

یا نه دیگه رفتم ز یاد
گرفت جامو برات کسی

تا بگه شعر با ناز برات
یه شعر واسه هم نفسی

یا تو شعراش برات بگه
تنها تویی تو قلب اون

بگه که از اینجا نرو
کنار من بازم بمون

هنوز ازم یاد می کنی
وقتی گلا رو می بینی

یا نه واسه یکی دیگه ست
گلی که می خوای بچینی

امشب دلم تنگه برات
داغون شده از بی کسی

هم نفس خوبم بگو
یه روز به دادم می رسی

به داد اونی که چشاش
خشک شده به در خونه

تا یه روز از راه برسی
با یک سبد گل پونه

بگی که تو سفر همش
همش به یاد اون بودی

بگی توی تنهای هات
تو هم براش شعر سرودی

تو اوج سادگی و مهر
نوشتم این شعر و برات

اون که همیشه چشم به راست
زود تر بیا دلم فدات

نوشته شده در 23 / 2 / 1390(بازدید ),ساعت 9:10 PM توسط shomeis| |

 

 

 
 
برای تویی كه قلبت پـاك است

برای تو می نویسم

برای تویی كه تنهایی هایم پر از یاد توست

برای تویی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست

برای تویی كه احساسم از آن وجود نازنین توست

برای تویی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد

برای تویی كه چشمانم همیشه به راه تو دوخته است

برای تویی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی

برای تویی كه وجودم را محو وجود نازنین خود كردی

برای تویی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است

برای تویی كه سـكوتـت سخت ترین شكنجه من است

برای تویی كه قلبت پـاك است

برای تویی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است

برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است

برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است

برای تویی كه غمهایت معنای سوختنم است

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است

دوستت دارم تا ...

نه...

دیگر برای دوست داشتن هایم تایی وجود ندارد

بی حد و مرز دوستت دارم
 

 

 

نوشته شده در 23 / 2 / 1390(بازدید ),ساعت 8:46 PM توسط shomeis| |

نمی دونم باید خوشحال باشم یا ناراحت!

نمیدونم کی میتونم دوباره چشای مهربونتو ببینم

اون لحظه کی میرسه که من ماته چشمای نازت بشم؟

دلم خوش بود زود زود اون روز میرسه

اما انگاری این فاصله رو باید تحمل کنم

لحظه های بی تو بودن سخت میگذره

ولی اگه پایان خوشش به تو رسیدنه با جون و دل تحمل میکنم

خدا میدونه واسه دیدن دوبارت حتی ثانیه ها رو میشمارم

ولی واسه من تو از همه چی مهمتری!!!

همون کاری و بکن که فکر میکنی درسته

مثل همیشه بهت ایمان دارم عشقم!

نوشته شده در 23 / 2 / 1390(بازدید ),ساعت 8:41 PM توسط shomeis| |

باز هم مینویسم از اشک

باز از تو مینویسم ، از غم دلتنگی ات !

مینویسم که دلم هوایت را کرده است ، کاش تو را میدیدم ، به

چشمهایت خیره میشدم و با تو درد دل میکردم !

باز هم مینویسم از عشق ، از احساسی که من نسبت به تو دارم !

احساسی به لطافت دستهای مهربانت ، به پاکی قلبت و به قشنگی

 لحظه دیدار !

حالا که دلتنگم ، حالا که بغض گلویم را گرفته و راهی جز اشک ریختن

 ندارم ،پس باز هم مینویسم از اشک !

همان قطره پاکی که از چشمهای خسته ام سرازیر میشود ! قطره ای

 که از درون آن میتوان یک عالمه محبت و عشق دید !

قطره ای که درونش دلتنگیست ، غم عاشقیست ، آری همان اشک ،

همانی که در

لحظه دیدار بر روی گونه هایم دیدی !

پرسیدی که این چیست ؟ با اینکه میدانستم میدانی اشک است ، اما

 گفتم که چیزی نیست !

با دستهای مهربانت اشکهای رو گونه ام را پاک کردی و مرا آرام کردی !

برای نوشتن لحظه ای اشک ریختن باید صدها بار کاغذ سفید دفترم را

 پاره پاره کنم،

آنگاه که از این احساس زیبا مینویسم چشمهایم شروع به اشک ریختن

 میکند ،

اشکهایی که بر روی صفحه سفید کاغذ میریزد ! اما آیا کسی فهمید

که اینها اشک است؟

چرا اشک؟ دلم گرفته است به خدا دلتنگ یارم ! برای یک لحظه نگاه به

 چشمهایش !

احساسی را زیباتر از اشک ریختن در لحظه های عاشقی ندیده ام ،

اگرچه زیباست اما از درون تلخ تلخ است !

باز هم مینویسم از اشک ، تا ببینی ، بخوانی و بدانی که طاقت یک

لحظه دوری ات را ندارم !

نوشته شده در 7 / 2 / 1390(105بازدید ),ساعت 11:18 AM توسط shomeis| |


Power By: LoxBlog.Com